
مصاحبه با گوگوش
:قسمت دوم
خانم احسان :شما گفتيد كه با دو نفر كار نمي كنيد و به دوبي نمي رويد , هم با اين دو نفر قبلا كار كرديد و هم به دوبي رفتيد , چه چيزي سبب شد كه يك دفعه نظرتون هم نسبت به اين دو نفر و هم نسبت به دوبي برگرده ؟
گوگوش :به همين علتي كه باهاشون كار كردم و به دوبي رفتم ديگه نمي خوام باهاشون كار كنم
خانم احسان :چرا ؟ آيا در دوبي كنسرت شما ناموفق برگزار شد ؟
گوگوش :خانم احسان توي تور كنسرت هاي سال دوهزارم , كنسرت دوبي به من تحميل شد چون نمي خواستم برم , بخصوص در دوبي نمي خواستم برنامه اجرا كنم , همسرم مسعود كيميايي هم با من بود و او هم مخالف بود اما به من تحميل شد , در واقع مجبور شدم به خاطر اون قراردادي كه داشتم و مي بايست يه تعدادي كنسرت را در طول يك سال برگزار كنم مجبور شدم برم اون جا , البته راستش اون قدر از عمق فاجعه با خبر نبودم
خانم احسان :عمق كدوم فاجعه ؟
گوگوش :دوبي , كنسرت دوبي , هم به دليل تداركات نادرست و هم به دليل فروش بالاي بليت , يعني قيمت بليت كه قيمت بليت خيلي بالا بود
خانم احسان :چقدر بود ؟
گوگوش :خاطرم نيست , چيزي نگم كه اشتباه باشه ولي خاطرم هست اون قدر گران بود كه خيلي ها نتونستن بيان
خانم احسان :آيا شما در انتخاب قيمت بليت نظري نداشتيد ؟
گوگوش :نه
خانم احسان :نه ؟
گوگوش :نه , هيچ وقت , در اون زمان من هم اطلاع نداشتم و هم فكر نمي كردم كه به اين صورت بشه كه حتي بليت هاي افتخاري را به قيمت هاي 1000 و 1500 دلار نقد بفروشند
خانم احسان :من معذرت مي خوام , خب , اگر هر چقدر بيشتر بليت فروخته بشه پول بيشتري به شما داده نمي شه ؟
گوگوش :خير
خانم احسان :شما ذي نفع در ميزان فروش نيستيد ؟
گوگوش :به هيچ وجه , من يك قرارداد فيكس داشتم با يك قيمت فيكس كه تقريبا در هر كنسرتي دستمزد من حدود شصت هزار دلار مي شد كه فروش يا قيمت بليت تاثيري در دستمزد من نداشت و غافل بودم از اين كه بليت ها به اين صورت داره فروش ميره , در امريكا هم من شنيدم كه بليت هاي كامپليمنتري با قيمت هاي گزاف و به صورت نقد به مردم فروخته مي شد
خانم احسان :مسئول اين امور را كي مي دونيد ؟
گوگوش :من فكر مي كنم همين كنسرت گزارها بودند ديگه
خانم احسان :همين دو نفر ؟
گوگوش :بله فكر مي كنم اين دو نفر مسئول بودند
خانم احسان :خب , گفتيد عمق فاجعه در دوبي , چه خبر بود در دوبي ؟ چه ديدي در دوبي ؟
گوگوش :من در دوبي بعد از كنسرت هام , چون دو تا كنسرت داشتم اونجا , دو شب , بعد از كنسرت هام به يك مهماني دعوت شدم كه گفتند يكي از شيوخ عرب كه گويا يكي از پست هاي مهم دولتي را هم داشت منو دعوت كرده بود كه من نپذيرفتم
خانم احسان :كه به مهماني برويد و خصوصي برنامه اجرا كنيد ؟ بخوانيد ؟
گوگوش :نه دعوتم كرده بودند
خانم احسان :فقط مهمان باشيد ؟
گوگوش :فقط مهمان باشم بعد گفتند كه مهماندار , يك آقاي ايراني ست
خانم احسان :بعد از اين كه گفتي به مهماني شيخ نمي رم گفتند كه ايرانيه ؟
گوگوش :بله و آقاي خوش زبان براي حضور من در اين مهماني پنجاه هزار دلار پول دريافت كردند كه مقداريش رو به من دادند
خانم احسان :براي حضور فقط به عنوان يك مهمان ؟
گوگوش :بله
خانم احسان :نه خواننده ؟
گوگوش :خير
خانم احسان :اين آقاي خوش زبان , جهت اطلاع بينندگان كه اين فيلم را مي بينند ,كسي بود كه شما را از ايران با اون قرارداد به خارج از كشور , به كانادا آوردند
گوگوش :وقتي من و همسرم به اين مهماني رفتيم يك منزل بود تقريبا يك كاخچه , كاخ نبود , كاخچه بود , اونجا موسيقي بود تعدادي از شيوخ عرب بودند , بيشتر به خاطر اين به مهماني رفتم كه خانم بوتو در اون مهماني بود
خانم احسان :بي نظير بوتو ؟
گوگوش :بي نظير بوتو , بله , و دلم مي خواست با خانم بوتو ملاقاتي داشته باشم كه ايشون هم تو اون مهماني بودند كه ما همديگر رو ديديم
خانم احسان :خانم بي نظير بوتو نخست وزير سابق پاكستان ؟
گوگوش :بله , و متاسفانه در اونجا تعدادي از دختران جوان ايراني را ديدم كه مهماندار بعضي از اين شيوخ عرب بودند كه بعضي از اين بچه ها را من پدر و مادرشونو , خونواده شونو مي شناختم در ايران و اين مسئله خيلي اذيتم كرد به همين دليل بعد از شام هم پا شدم از مهماني اومدم بيرون , اما , عمق اين فاجعه را بيشتر زماني كه در كانادا بودم و مدت دو سالي كه در امريكا هستم تو اين مدت بيشتر حس كردم بيشتر خوندم و بيشتر پيگير بودم
خانم احسان :ببخشيد , گفتيد در اون مهماني دختران ايراني را در حال پذيرايي از شيوخ عرب مي ديديد ؟
گوگوش :بله بله
خانم احسان :توي اين جمله خيلي چيزا ميشه ديد , چايي مي خوردند ؟
گوگوش :نه , اون جا چايي نمي خوردند
خانم احسان :چايي نمي خوردند !! و گفتيد بعضي هاشونو مي شناختيد ؟
گوگوش :بله مي شناختم متاسفانه
خانم احسان :آيا فرصتي پيش نيومد كه بهشون بگيد ؟
گوگوش :چون مدت كوتاهي اونجا بودم و اون قدر فرصت نبود و من درگير مسائل اطرافم بودم , وقتي كه از كنسرت ها ديگه فراغت پيدا كردم نشستم و پي گيري كردم و بيشتر درد كشيدم و همين جور هم دارم مي شنوم كه دختران جوان ما را به اون كشور مي برند و خريد و فروش مي كنند
خانم احسان :آيا شما هيچ وقت به ندرلندر گفتيد كه اين دو نفر را كه مورد اشاره ي شما هستند نمي خواهيد باهاشون كار كنيد ؟ نمي خواهيد باهاشون سفر بريد ؟ نمي خواهيد در كنسرت هاي شما دخالت بكنند ؟ يا اختيار اين چناني نداشتيد ؟
گوگوش :از روز اول , از همون دادگاهي كه در تورنتو بود , در اونجا عنوان كردم كه من نمي خوام با اين دو نفر طرف قرارداد باشم , بعد كه اومدم اين جا در كنسرت هام درخواست كردم ازشون كه من اين دو نفر را نمي خوام ببينم يعني نمي خوام اصلا حضور داشته باشند كه اونا گفتند كه شما اين ها را نمي بينيد
خانم احسان :ولي در دوبي با شما بودند ؟
گوگوش :بله , اون زمان بله در دوبي بودند
خانم احسان :برگرديم به 25 دسامبر , بهتر از مهماني شيخ كويته يا اون ايراني در كويت , خيلي قشنگ تره
گوگوش :اين درد نيست , اونا درده
خانم احسان :بله , اونا درده
گوگوش :اون درداي ملي ماست ( با بغض و گريه )و
خانم احسان :بله درد ملي ماست , دلت مي خواد چي كار كني ؟
گوگوش :دلم ( باگريه ) دلم مي خواد فرياد بزنم , دلم مي خواد يه كاري بكنم , دلم مي خواد بتونم , بتونم جلوي اين اتفاق رو بگيرم , بتونم يه استقلالي به زن ايراني ببخشم , نمي دونم چطوري , ولي خدا كمكم بكنه , مردم كمكم بكنند , اين بچه ها به اين حال و روز , به خاطر احتياج , به خاطر فقر , به خاطر فرار از اون فشارها و اون زنداني كه در مملكتشون دارند به اين روز نيفتند و يا حتي تو مملكت خودشون به خودفروشي نيفتند
خانم احسان :بريم مهماني 25 دسامبر , اونجا رفتي و پرچم شير و خورشيد نشان ايران را برافراشتي , اونم در يك شرايط بسيار غيرآماده , صحنه اي براي تو آماده نكرده بودند , چرا اين كار را كردي ؟
گوگوش :خانم احسان , من از خيلي وقت پيش دلم مي خواست يك جوري , يك جايي , به يك ترتيبي هويت ملي مونو فرياد بزنم ولي نه موقعيتشو پيدا مي كردم و نه جاشو پيدا مي كردم و در 25 دسامبر اين تصميم را گرفتيم كه چون پرچم سه رنگ شير و خورشيد نشان , نشان هويت ملي ماست فكر كردم كه در اون كنسرت به وسيله ي پرچم اين هويت ملي را با صداي بلند فرياد كنم
خانم احسان :خب , ميگن چون شما كنسرت تان با اين مسائل مواجه شد و در واقع در شرليط سختي قرار گرفتيد به پرچم شير و خورشيد نشان ايران متوسل شديد ؟
گوگوش :نه , ما از قبل قرار بود كه اين كار را روي صحنه انجام بديم چنانچه مهرداد در يك مصاحبه اي با ضيا آتاباي عنوان كرد كه قرار هست ما در كنسرت يك سورپرايزي در آخر برنامه داشته باشيم و اون سورپرايز همين اجراي سرود اي ايران با در دست داشتن پرچم سه رنگ شير و خورشيد نشان بود
خانم احسان :اين موضع گيري مشكلات جديدي را برات به وجود مياره , نه تنها پول بسياري را ممكنه از دست داده باشي كه حتما از دست دادي به خاطر اين قضيه , ولي خطزات ديگري هم اين موضع گيري داره , متوجه هستي ؟ متوجه بودي از آغاز ؟
گوگوش :بيش از اينها آري
آه آري
بيش از اينها مي توان خاموش ماند
خانم احسان :مي توان هم چون عروسك هاي كوكي
با دو چشم شيشه اي دنياي خود را ديد
گوگوش :بله متوجه بودم , خيلي بهش فكر كردم و فكر مي كنم اين وظيفه ي منه كه يك جايي اعلام هويت بكنم , هويت من ايرانيه , هويت من پرچم سه رنگ شير و خورشيد نشانه , هويت من خليج فارسه
خانم احسان :شنيدم كه داري يك ترانه براي خليج فارس آماده مي كني ؟
گوگوش :بله
خانم احسان :بسيار زيبا
گوگوش :شعر بسيار زيبايي شهيار قنبري عزيز سروده و ملودي بسيار زيبايي مهرداد ساخته كه قرار هست اين ترانه ي زيبا را من و مهرداد دو صدايي اجرا كنيم
خانم احسان :سرود نيست ؟
گوگوش :نه
خانم احسان :مارش نيست ؟
گوگوش :به هيچ وجه
خانم احسان :چرا نه ؟
گوگوش :براي اين كه خليج فارس , خليج دلنشيني هست براي هر ايراني , من فكر مي كنم كه ترانه اش هم بايد دلنشين باشه , ريتم داشته باشه , ملودي زيبا داشته باشه و اجراي قشنگي داشته باشه
خانم احسان :گفتي شهيار قنبري شعرش را سروده ؟
گوگوش :بله و بسيار هم شعر زيبايي سروده
خانم احسان :يه تيكه شو بخون
گوگوش :وطن چيه ؟
وطن كيه؟
لالاييه بچگيه
وطن تويي
وطن منم
منم كه پر پر مي زنم
خليج فارس يعني وطن
يعني شناسنامه ي من
خانم احسان :عجب شعر قشنگي ست , كار قشنگي ست , اين شعر شهيار قنبري و ملودي مهرداد آسماني , تنظيمش ؟
گوگوش :تنظيم مهرداد آسماني
خانم احسان :تنظيمش هم مهرداد آسماني , اجراي ؟
گوگوش :من و مهرداد
خانم احسان :من و مهرداد
گوگوش :با ( خنده ) چطور مگه ؟ معلومه ؟
خانم احسان :حالا يك سوالي كه همه مي پرسند چرا مهرداد آسماني را براي همكاري انتخاب كردي ؟
گوگوش :چرا نه ؟ حالا چرا نه را ميگم
خانم احسان :نه , لطفا چرا آره را بگو
گوگوش :من اولين بار با شهيار قنبري وقتي كار كردم اولين ترانه اش ستاره آي ستاره , يك جوان 18 ساله بود , در انتخابم اشتباه نكردم
خانم احسان :اون وقت ترانه سراهاي بسيار پرنام و پرشهرتي بودند
گوگوش :من قبل از شهيار با هنرمندان ديگري مثل تورج نگهبان و با يك جوان ديگري به نام ايرج حنتي عطايي كار كردم
خانم احسان :او چند سالش بود كه باهاش كار را شروع كردي ؟
گوگوش :او هم همين بيست يا نوزده سالش بود
خانم احسان :عجب !!؟
گوگوش :با اينا شروع كرده بودم
خانم احسان :اون وقت هم همين سوال را مي كردند يادمه؟
گوگوش :بله بله , بزرگان موسيقي ايراد مي گرفتند ولي رسانه هاي ارتباط جمعي به اون صورت در اون زمان نبودند كه سريع به گوشمون برسه , الان سريع تر به گوشم مي رسه ولي اگر قبول داريد كه انتخاب من در آن زمان درست بود ... يا مثلا حسن شماعي زاده
خانم احسان :شماعي زاده چند سالش بود وقتي باهاش كار را شروع كردي ؟
گوگوش :شماعي زاده خيلي جوان بود شايد هفده يا هيجده سالش بود كه در اصفهان با من كلارينت مي زد يعني در هيات اركسترم بود البته اركستري كه نداشتم , دو نفر يا سه نفر بودند جمعا , كه اون زمان با من مي نواختند كه شماعي زاده هم در اصفهان به ما پيوست و از اون به بعد ماندگار شد و اولين كارهاي حسن را , حسن شماعي زاده را من اجرا كردم , يادمه اولين ترانه اي كه ساخت همون اوايلي بود كه از اصفهان اومده بود به نام شهرزاد قصه گو , كه اين ترانه را من خوندم ولي خاطرم نمياد كه اين ترانه به صورت صفحه يا بعدها به صورت نوار به بازار ارائه شده باشه , نكته ي سخنم اين جاست كه اگر انتخابم در اون زمان درست بود و خطا نكردم , كه نكردم , بهترين هنرمنداني را كه امروز به موسيقي شون , به اشعارشون افتخار مي كنم , ترانه ها و آهنگ هاي اوناست كه منو ساخته , امروز هم باور كنيد كه اشتباه نمي كنم در مورد مهرداد . مهرداد بسيار بسيار هنر بسيطي داره
خانم احسان :يعني چه ؟
گوگوش :يعني چه ؟ يعني توي محدوده ي كار من كه موسيقي ست , ترانه خواني ست , اجراست , ضبطه , تصويره , تنظيمه , مديريته , اداره ي يه فرمتي را به عهده داشتنه , اينا همش جمع شده توي مهرداد آسماني . هر آنچه بگم شايد هنوز كم گفتم , هنرمندي ست بسيار بسيار توانا در خيلي از زمينه هاي هنري كه شايد هنوز بعضي از استعدادهاش و خلاقيت هاشو كسي كشف نكرده باشه , اما من كشف كردم , البته اينو لازمه بگم كه زماني كه من با شهيار قنبري , با حسن شماعي زاده يا با ديگراني كه كارشون را براي اولين بار اجرا كردم اونها هم گارشون را با من شروع كردند اما مهرداد آسماني قبل از اين كه من به امريكا بيام و خيلي سال قبل شايد 13 سال قبل در اينجا به شهرت رسيده و كار خوانندگي شو طي اين سال ها دنبال كرده و هفت هشت آلبوم به بازار داده و براي تقريبا همه ي خواننده ها آهنگ ساخته , اين تفاوت ميان كساني كه اسم بردم و مهرداد همينه كه اونا كارشون را با من شروع كردند اما مهرداد كارش را با من شروع نكرده من استعداد هاي بيشتري و توانايي هاي بيشتري و خلاقيت هاي بيشتري از مهرداد را كشف كردم يا شايد مهرداد جاي بروز خلاقيت هاشو پيدا كرده
خانم احسان :شايد اون گوگوشو كشف كرده ؟
گوگوش :اين هم نكته اي هست كه مطمئنم اين طوره , يعني فكر مي كنم مهرداد جاي صداي منو پيدا كرده , اوج و حضيض صداي منو پيدا كرده
خانم احسان :اين درسته كه تو در اين آهنگ هايي كه مهرداد ساخته اوج بيشتري از صداي خودتو نشون دادي و نت هايي را خوندي كه قبلا نمي خوندي ؟
گوگوش :بله و من نمي دونستم
خانم احسان :عجب ! چطور با مهرداد آسماني آشنا شدي ؟
گوگوش :سر ساخت آهنگ كيو كيو بنگ بنگ , وقتي زويا اين شعرو به من داد بسيار تلاش كرديم كه به دست آهنگ سازها بديم و روش آهنگ بسازند , نشد
خانم احسان :يعني چي نشد ؟ نساختند ؟ نتونستند بسازند ؟ گفتند اين براي آهنگ مناسب نيست زياد ؟
گوگوش :به دو سه نفر كه سپرده شد از عهده اش برنيومدند
خانم احسان :بله
گوگوش :اما يك روزي تو تورنتو من يك كنفرانس تلفني داشتم و زويا , مهرداد را روي خط آورد و مهرداد آهنگ كيو كيو بنگ بنگ را ساخته بود و پشت تلفن براي من خوند , بلافاصله به دلم نشست و ديدم چقدر زيبا تمام قسمت هاي مختلف شعر را درك كرده و ملودي ها را بر اساس حس شعر ساخته
خانم احسان :حس شعر ؟
گوگوش :حس شعر ساخته و در جاهايي از شعر به ترانه هايي اشاره شده يا به زمان هايي اشاره شده كه با ترانه اي خاص به اون زمان برگشته
كوچه ها باريكن دكونا بسته ست كه زنده ياد فرهاد خونده بود يا گنجشكك اشي مشي , گوزنها , اينه كه اين ترانه باعث آشنايي من با مهرداد شد و وقتي به امريكا اومدم و شروع كردم روي كيو كيو بنگ بنگ كار كردن با منوچهر چشم آذر كه تنظيم اين كار را به عهده گرفته بود ديگه اين ارتباطات همين جور ادامه پيدا كرد و شعر هايي را كه مي گرفتم بلافاصله مهرداد روش كار مي كرد و آهنگ هايي كه مي ساخت روي اين شعرها , بسيار به دل من نشست
خانم احسان :كدوم يك از آهنگ هايي كه تا حالا مهرداد برات ساخته را بيشتر دوست داري ؟
گوگوش :چله نشين را خيلي دوست دارم , همه شونو دوست دارم , اتاق منو يه جوري ديگه دوستش دارم , نمي تونم بگم , چون از هر نوازنده اي , از هر آهنگساز , از هر شاعري كه بپرسيد همه بلا استثنا عنوان مي كنند كه اينا بچه هاي من هستند و نمي شه تفاوت گذاشت ولي واقعيت همينه , همه ي آهنگاش زيبا هستند اما اتاق من و چله نشين بخصوص خيلي زيباست
خانم احسان :چله نشين خيلي زيباست , فيلم برداري كيو كيو بنگ بنگ را كي كرده ؟
گوگوش :كوجي
خانم احسان :چقدر طول كشيد ؟ بسيار كار قشنگي روي اين كار شده , يعني فيلم برداري و كارگرداني كوجي خيلي زيباست
گوگوش :خيلي خيلي زحمت كشيد
خانم احسان :چقدر طول كشيد اون فيلم برداري ؟ در طبيعت فيلم برداري كرده بود ؟
گوگوش :دو هفته روي فيلم برداري كار شد
خانم احسان :واقعا در فيلم , كنار دريا , در بيابان ؟
گوگوش :بله , روي يك صخره قرار گرفتم كه يه نفر مي تونست اونجا بايسته
خانم احسان :خوب شد نيفتادي
گوگوش :باد شديدي مي اومد , اين قدر باد شديد بود كه من مجبور شدم كفشامو در آوردم و كف پامو چسبوندم به اون سنگ صخره و پاهامو باز گذاشته بودم كه باد منو نبره و خطرناك تر از ايست من , ايست كوجي بود كه لب هليكوپتر نيمه نشسته نيمه ايستاده داشت فيلم مي گرفت
خانم احسان :با هليكوپتر ؟
گوگوش :بله
خانم احسان :كار خيلي زيبايي بود
گوگوش :خيلي زيباست قبول دارم
خانم احسان :كيو كيو بنگ بنگ , هنوزم
گوگوش :كيو كيو بنگ بنگ
خانم احسان :هميشه
گوگوش :هميشه كيو كيو بنگ بنگ
هميشه ادامه داره , همه جا , در همه جاي دنيا , هميشه يكي اسلحه به دست اينجوري ايستاده رو به كساني و هميشه كساني رو به اسلحه اينجوري ايستادند
خدايا پناه به شما مي بريم كه اين دو تا دست بالاخره يه جايي خسته ميشن اين ( اسلحه ) بياد پايين
پايان قسمت دوم


0 Comments:
Post a Comment
Links to this post:
Create a Link
<< Home